داستان های داغ داغ داغ RSS F Twitter Google Plus
XOOPS Fire

اینجا مرجعی از قصه، داستان، رمان، خاطرات، دست نوشته، افسانه و ... می باشد. سعی خواهد شد که هر روز با مطالب جدید در خدمت شما عزیزان باشیم.

عشق و نفرت. بخشش و انتقام. کمدی و عاشقانه . بخوانید و لذت ببرید

Read More...
آخرین مطالب
بهترین دوست
روزی دو دوست در بیابانی راه می رفتند . ناگهان بر سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و کار به مشاجره کشید .یکی از آنها از سر خشم سیلی محکمی توی گوش دیگری زد. دوست سیلی خورده هم خون سرد روی شن های بیابان نوشت : امروز بهترین دوستم بر چهره ام سیلی زد .
حضرت داوود (ع) و زن بیوه
زنى به حضور حضرت داوود (ع) آمد و گفت: اى پیامبر خدا پروردگار تو ظالم است یا عادل ؟داوود (ع) فرمود: خداوند عادلى است که هرگز ظلم نمى کند.سپس فرمود: مگر چه حادثه اى براى تو رخ داده است که این سؤال را مى کنى؟
پیرزن و عروسک
زن وشوهری بیش از شست سال با یکدیگر زندگی مشترک داشتند. آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند. در مورد همه چیز با هم صحبت می کردند و هیچ چیز را از یکدیگر مخفی نمیکردند مگر یک چیز:یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند و در مورد آن هم چیزی نپرسد.
عشق چیست؟
استاد ادبيات با نگاهي مطميين به دانشجويانش گفت: عشق چيست؟ کلاس در همهمه اي فرو رفت و هر کس از گوشه اي چيزي مي گفت. سپس از آنها خواست نظرات خود را بر روي کاغذ بنويسند و به او تحويل دهند. دختر جواني بر روي آخرين صندلي کلاس بي آنکه چيزي بنويسد استاد خود را مي نگريست، استاد پوزخندي زد و با طعنه گفت:
عشق واقعی
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند،داستان کوتاهی تعریف کرد:
هولی نمكی سرش آمده
این ضرب‌المثل را در مورد كسانی می‌گویند كه اول كاری را با شتاب شروع می‌كنند و در آخر خسته می‌شوند و دست از كار می‌كشند.روزی یك هولی را می‌بردند نمك بارش كنند، در موقع رفتن پرسیدند هولی كجا می‌روی؟ با شادی گفت: "نمك، نمك، نمك". چون نمك بارش كردند و برگشت، بارش سنگین بود و رنج می‌برد، پرسیدند: "هولی از كجا می‌آیی؟" با بیچارگی و بدبختی گفت: "ن..م...ك، ن...م...ك، ن...م...ك".
هم چوب را خورد و هم پیاز را و هم پول را داد
در زمان قدیم شخص خطاكاری بود كه حاكم دستور داد برای جریمه خطایش باید یكی از این سه راه را انتخاب كند یا صد ضربه چوب بخورد یا یك من پیاز بخورد یا اینكه صد تومان پول بدهد. مرد گفت: "پیاز را می‌خورم" یك من پیاز برای او آوردند. مقداری از آن را كه خورد دید دیگر نمی‌تواند بخورد گفت: "پیاز نمی‌خورم چوب بزنید" به دستور حاكم او را لخت كردند. چند ضربه چوب كه زدند گفت: "نزنید پول می‌دهم" او را نزدند و صد تومان را داد.
هر كه چاهی بكند بهر كسی اول خودش دوم كسی
چون كسی به دیگری بدی كند یا در مجلسی یك نفر از بدی‌هایی كه با او شده صحبت كند مردم می‌گویند آنكه برای تو چاه می‌كند اول خودش در چاه می‌افتد. در زمان حضرت محمد(ص) شخصی كه دشمن این خانواده بود هر وقت كه می‌دید مسلمانان پیشرفت می‌كنند و كفار به پیغمبر ایمان می‌آورند خیلی رنج می‌‌كشید.
هرچه كنی به خود كنی گر همه نیك و بد كنی
می‌گویند: درویشی بود كه در كوچه و محله راه می‌رفت و می‌خواند: "هرچه كنی به خود كنی گر همه نیك و بد كنی" اتفاقاً زنی مكاره این درویش را دید و خوب گوش داد كه ببیند چه می‌گوید وقتی شعرش را شنید گفت: "من پدر این درویش را در می‌آورم".
عجب سر گذشتی داشتی كل علی؟
چون یك نفر به دقت تمام برای دیگری حرف بزند اما آخر كار ببیند كه حرفش در او اثر نكرده، این مثل را به زبان می‌آورد. یك بابایی مستطیع شده بود و به مكه رفته بود و برگشته بود و شده بود حاجی و همه به او می‌گفتند: حاجلی (حاج علی)اما یك دوست قدیمی داشت كه مثل قدیم باز به او می‌گفت: كللی (كل علی ـ كربلایی علی). مثل اینكه اصلاً قبول نداشت كه این بابا حاجی شده!
حلاج گرگ بوده!
هركس دنبال كار و معامله‌ای برود و سودی نبرد می‌گویند فلانی حلاج گرگ بوده! در دهی حلاجی بود كه با كمان حلاجیش پنبه می‌زد و معاش می‌كرد تا اینكه در ده خودش كار و بار كساد شد. به ده دیگری كه در یك فرسخی ده خودشان بود می‌رفت و پنبه می‌زد و عصر به ده خودشان برمی‌‌گشت. یك روز زمستان كه برف آمده بود و حلاج هم برای نان درآوردن مجبور بود به همان ده برود، صبح كمانش را برداشت و راه افتاد نصفه‌‌های راه دو تا گرگ گرسنه به او حمله كردند.
نه می‌خواهم خدا گوساله را به همسایه‌ام بدهد و نه ماده گاو را به من
این مثل را برای مردم حسود می‌آورند و می‌گویند: زنی كه همیشه به همسایه‌ها و دیگران حسودی می‌كرد و از این بابت خیلی هم عذاب می‌كشید، روزی به درگاه خداوند متعال نالید و از او یك ماده گاو درخواست كرد. همسایه‌ای كه شاهد تقاضای او بود، گفت: "چون تو خیلی حسودی، خدا به تو گاو نمی‌دهد، مگر از خدا بخواهی كه اول گوساله‌ای به همسایه‌ات بدهد و بعد ماده گاوی به تو". زن حسود در جواب گفت: "حالا كه اینطور است، نه می‌خوام خدا گوساله را به همسادم بده، نه ماده گاو به من".
روی یخ گرد و خاك بلند نكن
وقتی كسی بیخود و بی‌جهت بهانه بگیرد این مثل را می‌گویند.روزهای آخر زمستان بود و هنوز كوه‌‌ها برف داشت و یخبندان بود، چوپانی بز لاغر و لنگی را كه نمی‌توانست از كوره ‌راه‌های یخ بسته كوه بگذرد در سر "چفت"(آغل) گذاشت تا حیوان در همان اطراف چفت و خانه بچرد. عصر كه می‌شد و چوپان گله را از صحرا و كوه می‌آورد این بز هم می‌رفت توی رمه و قاطی آنها می‌شد و شب را در "چفت" می‌خوابید. یك روز كه بز داشت دور و بر چفت می‌چرید و سگ‌‌ها هم آن طرف خوابیده بودند یك گرگ داشت از آنجا رد می‌شد و بز را دید اما جرأت نكرد به او حمله كند چون می‌دانست كه سگ‌های ده امانش نمی‌دهند.
حضرت لوط(ع)
ایشان یکی از پیامبران بزرگی است که هم عصر ابراهیم بود ونام مبارکش در هفت سوره و بیست و هفت بار در قرآن ذکر شده است.وقتی حضرت ابراهیم در سرزمین بابل مردم را به یکتا پرستی دعوت نمود لوط نخستین مردی بود که در آن شرایط سخت به وی ایمان آورد وهمواره در کنار او بود و سپس به سرزمین سدوم (در اردن) آمد چرا که مردم آن منطقه غرق در انحراف وفساد ومخصوصا انحراف جنسی بودند.او درمیان قومش 30 سال زندگی کرد وآنها را بسوی خدا دعوت نمود واز عذاب الهی برحذر نمود اما کمتر در آن کوردلان اثر گذاشت.لوط سرانجام در 80 سالگی وفات یافت و در مسجد الخلیل به خاک سپرده شد.
فرشته ي كوچك
در مطب دكتر به شدت به صدا درآمد. دكتر گفت: «در را شكستي! بيا تو.»در باز شد و دختر كوچولوي نه ساله اي كه خيلي پريشان بود، به طرف دكتر دويد: «آقاي دكتر! مادرم!» و در حالي كه نفس نفس مي زد، ادامه داد: «التماس مي كنم با من بياييد! مادرم خيلي مريض است.»
حضرت الياس(ع)
شناسنامه حضرت الياس(ع)ايشان يكي از پيامبران بني اسرائيل است كه نام مباركش 2بار بصورت جمع و1بار بصورت مفرد در 2سوره قرآن آمده است.او از نوادگان هارون برادر موسي است .نام پدرش ياسين ونام مادرش ام حكيم بوده است.طبق بعضي روايات ايشان از جمله پيامبراني است كه هنوز زنده است. در پاره اي از روايات آمده كه الياس همدوش بيابانها وخضر همرا با درياهاست وآندو در مراسم حج در بيايان عرفات حاضر ميگردند.
حضرت هود(ع)
حضرت هود يكي از انبياي الهي است كه نام مباركش هفت بار در قرآن آمده ويك سوره نيز به نام ايشان مي باشد.هود از نوادگان حضرت نوح بوده وبا هفت واسطه به او مي رسد.ايشان را به اين خواطر هود مي گفتند كه از گمراهي قومش نجات يافته بود واز طرف خداوند براي هدايت قومش انتخاب شده بود.